تبليغاتX
خاتون - اعتراف ...

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

خیلی بامعرفتی ...!

خوب جواب نون و نمک چند سال دوستیمون رو به جا آوردی ... چند سال می گذره همدیگه رو می شناسیم؟! چند بهار رو به هم تبریک گفتیم ؟ چند پاییز چتر هم شدیم؟

کجاهایی، حسابی درگیری، درک میکنم، آدمای جدید، دوستهای جدید، همه و همه رو به دوستیها و محبتهای گذشته فروختی، به اشک ها و خنده ها، به آدم هایی از جنس ...

از تو دلگیر نیستم، چون اعتراف می کنم بعد از سه ـ چهار سال دوستی جنس تو رو نشناختم.

عزیز یعنی گفتن یک خداحافظی اینقدر برات سخت بود ... ؟!

عطایت رو به لقایت می بخشم و برای همیشه نامت رو از لوح دوستهایم پاک میکنم، اینطوری هم تو راحت تری، هم من کمتر به تو فکر می کنم، به روزهایت، به آینده ات و به شب هایی که به تو می اندیشیدم، به زمان هایی که همه فکر می کردند ما چقدر صمیمی هستیم؛ «چه دوست های خوبی، هیشکی مثل ساره و س... نمی شه !!!»

اعتراف می کنم اشتباه می کردم، اعتراف می کنم ...

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385   توسط ساره گودرزي  |