تبليغاتX
خاتون - نرگس ...

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

طبق عادت معهود، امشب جلسه ماهیانه اعضای ساختمان در منزل یکی از همسایه ها برگزار شد، قرار است پسر همسایه مان در شب نیمه شعبان مراسم عقدکنانش را در ساختمان برگزار کند، بحث حسابی داغ شده است. همه همسایه ها گوشه ای از کار را می گیرند، قرار است پارکینگ را چراغانی کنند و صندلی بچینند، قرار است خودشان دیگ بزنند، آن یکی می خواهد خانه اش را برای میهمانان شهرستانی همسایه مان بگذارد ...

برای من که باور کردنش سخت است، در آپارتمان های امروزی و این برنامه ها ... ؟!

اما دلها  امشب چه مهربان شده اند ... حرف ها و نگاه ها صمیمی شده اند ...

ساعت 10:43 دقیقه شده است، یکی از همسایه ها ساعتش را نگاه می کند؛ انگار چیز مهمی را فراموش کرده باشد، تند تند با همه دست می دهد و خداحافظی می کند، یکی شان بلند می گوید: آخ آخ … نرگس داره شروع می شه، آقایون ایشالا تا شب نیمه شعبان، قربون شما ...

همه دارند می روند مراسم چه شد قرارمان چه شد ...

آخ آخ انگار نرگس داره شروع میشه فعلا تا بعد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385   توسط ساره گودرزي  |