وقتی از کودکی برای روزهای شیرین جوانیم، آرزوهای خوب در سر می پروراندم فکرش را هم نمی کردم
که روزی به زندگیم خواهی آمد و آرزوهایم را سوار بر حباب از من دور خواهی کرد. نمی دانستم به جایش
مرا تا جایی می بری که هیچ بنی بشری به عرش آن نخواهد رسید. نمی دانستم چنان گرم خواهی بود که
سرما را حس نخواهم کرد، نمی دانستم چنان دوستم خواهی داشت که دیگران نمی دانند، نمی دانستم برایم
چنان عزیز خواهی شد که کسی نتواند جای تو را بگیرد .
نمی دانستم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385   توسط ساره گودرزي
|


