گرچه من بی بهانه از پشت نقاب دورویی سالها با تو سخن گفتم
گرچه ناخواسته دل مهربانت را شکاندم باور کن تقصیرمن نبود
در بازی سخت زمانه گرفتار بودم و اسیر دست های کارگردان
گاهی آنچنان در نقش خود فرو میرفتم که خود را از یاد می بردم
از یاد می بردم که چگونه و چرا تو را هم وارد بازی خود می کردم
گاهی آنچنان همژای من می شدی که از خودم خجالت می کشیدم
ولی دوباره مرا به خاطر تمام نقش ها و بازی های آماتوریم مرا ببخش ....
مرا ببخش ... ببخش ...
+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385   توسط ساره گودرزي
|

