تبليغاتX
خاتون - سیاره نور

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

تند تند می گم یک وقت نگی تقلب کردی و حرفهات رو از روی نوشته خوندی... راستش را بگم، این چند روز سرم یک کمی شلوغ بود. خواستم مثلا به تو نزدیکتر بشم یکهو دیدم ای داد بیداد چی شد... به کجا رسیدم؟!!!!

دور زدم، خواستم برگردم دیدم دوربرگردان را برداشته اند... ترسیدم فکر کردم دیگر راهی باقی نمانده، یا باید جلو بروم و یا اینکه راهی برای برگشتم پیدا کنم. آنقدر این پا و اون پا کردم تا خورشید غروب کرد. من خسته من تنها من رنجور ... حالا چی کار کنم؟ به کی متوسل بشم؟! ستهام دیگه توان نداره و پاهام نای راه رفتن رو از دست داده ... آخه هیچ بنی بشری اینجا پیدا نمی شه ... خدااااااا پس من چی کار کنم؟ پتا اسم قشنگتو روی زبونم جاری شد، مثل یه سیاره نور و روشنی جلوی چشم هام روشن شد... یه لحظه از خودم بدم اومد .... تو اینجا کنارم بودی و من اینهمه از تو دور بودم، تازه به اینهمه بدی تا صدات کردم مثل یه پدر مهربون کودک گناهکارتو بغل کردی و بخشیدیش ... دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385   توسط ساره گودرزي  |