تبليغاتX
خاتون - خاطره ...

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

صبح امروز با صداي چيك چيك بارون بهاري از خواب بيدار شدم. بر خلاف روزهاي ديگه، نور آفتابي در كار نبود. من بودم و سايه ابرهاي تيره‌اي كه يكريز و مدام تيكه تيكه مي‌شدند و روي زمين مي‌نشستند. صورت مادربزرگ دومين تصوير امروزم بود. مهربان و گرم مثل خاطرات همه روزهاي خوب كودكي‌ام زير پتو روبرويم خوابيده بود. به قبل‌ برگشتم، خيلي قبل. روزهايي كه اون جوان بود و من خردسال. دستش را مي‌گرفتم و همراه هم به نماز جمعه مي‌رفتيم، به ديدن دسته‌هاي عزاداري، گاهي هم به زيرزمين براي برداشتن آلبالو و لواشك. زن پرقدرت آن روزگار، امروز ملول‌تر از هر زماني بر بازوي فرزندانش تكيه كرده است. به خانه‌مان آمده تا براي چند روز با نگاهي گرم و صدايي دلنشين همراهمان باشد. يادم باشد تا دير نشده قدرش را بدانم ...

                   

* عصر 20 فروردين، روبروي مانتيور 17 اينچ نشسته‌ام، مي‌نويسم و پشت سرم باد بهاري فضاي خبرگزاري را خنك كرده است.

* ممنون به خاطر همه مهربوني‌هات،‌ همه لطف‌هات، همه بودن‌هات ...

* باز باران با ترانه ...     

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387   توسط ساره گودرزي  |