ـ راهنمايي كه بودم دوست داشتم روانشناس بشم يكي تو مايههاي خانم دكتر فردوسيپور، براي همين بعد دبيرستان سريع رشته روانشناسي رو انتخاب كردم اما بعد دو ترم بيخيال شدم، چون ديدم اونقدرها كه فكرش رو ميكردم ايدهآلم نيست. گاهي كه به گذشته برميگردم، به خودم ميگم كاش ميشد ادامهاش بدم و مثل خيلي از همكلاسيا الان درسم تموم ميشد، اما محاله ...
ـ هميشه دوست داشتم مادرم كارمند باشه، نميدونم چرا. شايد چون مادر خيلي از همكلاسيهام شاغل بودند. و بچهها هميشه بعد از مدرسه به اداره مادراشون ميرفتن. اما من هيچ وقت نشد برم سر كار مادرم ...
ـ يك اتاق پر از عروسك ـ بابا دوست دارم خب ـ . مادرم از بچگي عروسك دوست نداشت و نميگذاشت زياد عروسك بخريم، اما من هميشه روياي يك اتاق پر از عروسك در ذهنم بود ...
ـ دوست داشتم افغانيها جاي آمريكاييها بودند، امكانات و تسهيلات اونا رو داشتند، آمريكاييها هم جاي اونا. ـ چيه خب، محاله ديگه ـ
ـ يك سال، رضا صادقي بياد شب نيمه شعبان در كوچه ما كنسرت اجرا كنه ـ دورم از تو اما با تو ...
ـ دادگاههاي خانواده تعطيل بشن و ديگه هيچ صيغه طلاقي بين زوجها جاري نشه .
ـ جوونها اونقدر درآمد داشته باشند كه بتونند براحتي ازدواج كنند و تا دو سال بعد از عقدشون دنبال وام صندوق مهر رضا يا شهرداري نباشند.
ـ تمام چاله چولههاي خيابونهاي پايتخت پر بشه، مثل جيب طبقههاي زير صفر ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
** من هم سميه سالم، ميثم رشيدي مهرآبادي، كاكتوس با عطر ياس، آقاي داداشي، آمنه اسماعيلزاده، نيوشا دبيري مهر، ياسر سماوات و ندا رستمي را به ادامه اين بازي دعوت ميكنم ....

