انگار چشمهايمان را روي هم گذاشتيم و دقيقهاي بعد باز كرديم ، دو سال تمام. تو هم مات و مبهوت ماندهاي، من كه جاي خود دارم. تند تند دويديم، زير برف زمستان، باران پاييز، باد بهار و گرماي تابستان. خاتون ما دو ساله شد تا يادآوري كند، زندگي زودتر از آنچه فكرش را ميكني ميگذرد و گاهي آنقدر آرام است كه حتي صداي پايش را هم نميشنويم...
(به چه ميخندي ؟!
يادت باشد كه هميشه
همين قلب بيقرار
جاي هزار غزل عاشقانه را ميگيرد
تو بخند!
تمام ترانهها فداي يك تبسمت
خاتون!)
(يغما گلرويي)

* بالاخره كابوس خانهتكاني تعبير شد و جمعه صبح مادرجان با دستمال گردگيري و پودر و دستكش هر چه داشتم و نداشتم شست !!!
* ميگم اگه اين ولنتاين نبود، عروسكفروشيها ورشسكت ميشدند؟
* تغيير دكوراسيون خانه كار بسيار بسيار خوبي است، به اين شرط كه فقط بايستي و دستور بدهي...


