خانهاي آبي و آباد
جايي براي من و تو
گرم و پرحرارت
كنار هم نشستهايم به دور يك گبه
آبي است و من مستم از رنگش
كمي بعد
دستهايم روي هوا قاصدكي نشانه گرفتهاند
ميخواهم به تو پيغام بدهم
نگاهم به نگاهت ميخورد
بازهم چشمهايم را نشانه گرفتهاي
شرم ميكنم
ميخندي و سرخ ميشوم، داغ ميشوم
از تو، از خود، از با هم بودن ...
* براي آفتاب چشمانت، سايهبان محبت آوردهام، خوب بتاب ...
* ديدار دوستان دبيرستاني، خاطرات نوجواني را در دلم زنده كرد. زندهباد هرچه سرمستي است ...
* نزديك عيد شده است و مادرم عزم خانهتكاني كرده است. كسي دو هفته مهمان نميخواهد؟؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386   توسط ساره گودرزي
|


