تبليغاتX
خاتون - اسرار ...

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

برايت شمع نذر كرده‌ام. شمعي پر نور و زيبا آن چنان كه حرارتش لايق عشقمان باشد. تو نيز از همان اول مي‌دانستي اگر ماندني شوم، ديگر خلاصي نداري. لبخند مي‌زني و مي‌دانم چه در نگاهت مي‌گذرد...

اسرار فاش نمي‌كنم‌،‌ نه ! چون مي‌دانم تو مي‌خواني مي‌نويسم ...

 

            

                          

    

* چهل روز گذشت،‌ امروز چهلمين روز سفر مهسا و محسن است، براي ما برق و باد بود،‌ اما مادر و پدرشان ...

 

* دويدن براي رسيدن خوب است، بي‌هدف رفتن جز خستگي و نااميدي فايده‌اي ندارد ...

 

* گاهي اين شعر محسن چاووشي با اون آهنگ فوق‌العاده‌اش بِيخود و بدون هيچ ربطي تكرار مدام مي‌شه: من با زخم زبونات رفيقم مرحم بذار با حرفات رو زخم عميقم، با توام كه داري به گريه‌ام مي‌خندي، كاش ميشد بياي و به من دل ببندي، تنها بودن يه كابوس شومه عزيزم، كار دل نباشي تمومه عزيزم ...

       

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386   توسط ساره گودرزي  |