سادگي براي ما واژه آشنايي است، مدت زيادي است به بودنش عادت كردهايم. با خودم كه فكر ميكنم ميبينم اگر نباشد، يك جورهايي انگار چيزي كم است.
وقتي سادهايم به ما ميخندند، عشقمان را احمقانه ميبينند و عقل را قاضي محفلمان. ساده كه نباشيم، برايشان بزرگي داريم و ارزش داريم. با نگاههاي حقيرشان تقديرمان ميكنند، آن موقع ما چقدر در دلمان به حالشان افسوس ميخوريم.
روزي كه قرار شد، سادگي ميهمانمان باشد. پيمانمان ابدي شد و من يگانه ستارهاي شدم كه براي آسمانت بارها و بارها نورافشاني را به ارمغان بياورم و تو ياغيانه به خانه دلم سرك كشيدي ....
* سفر به دماوند، در عين سرماي وحشتناكش دلچسب بود. چقدر دلم براي داشتههايم تنگ شده بود.
* دنيا بيرحمتر از آن است كه منتظر شود تو بيايي، با تمام توانت راه را بدو ...
* يك تجديد روحيه درست و حسابي ...

