تبليغاتX
خاتون - صبر كن ...

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

ـ قرار شد بيايي تا ماندن را كنار هم تجربه كنيم. به اميد روزهاي آبي، آمدي و شدي هماني كه سال‌ها دلم مي‌خواست. ساده، بي‌پيرايه، و تنها و تنهاي براي من.

 

ـ روزها از پي هم گذشتند، دلي كه روزي فكر مي‌كردم تنهاترين است با تو شاد شد و شدم همان دختر دلشادي كه سا‌ل‌ها پيش مرا به آن نام مي‌خواندند.

 

ـ سكوت بين ما حكمفرماست، روزگار حكم خود را صادر كرد، بايد مدتي صبر كنيم. اما دلمان بزرگتر از اينهاست ...

 

ـ من دلتنگم، تو خسته. روزهاي زيادي گذشته و ما سپري كردن را به بهترين نحو فرا گرفته‌ايم. من با كتاب شعرهاي يغما و سيلور استاين و ارمياي اميرخاني و تو با تكه‌هاي خاطره و ياد و ستاره‌ها ...

 

ـ‌ نويد آينده روشنمان نگه مي‌دارد، شمع نگاهمان به آسمان آبي است، جايي كه ابر براي باريدن بر شاخه‌گلي بي‌تابي مي‌كند.  

 

ـ كمي صبر كن، بي‌تاب نباش. گفته‌ام كه دلم روشن است ....

 

                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* امروز با دوست عزيزي رفتيم سينما، ـ در شهر خبري نيست. هست! ـ برخي حركات دوربين يا نماها در سينماي ايران نو بود، اما موضوعي گنگ و نامفهوم بازي خوب فرهاد آييش رو تحت تاثير قرار داده بود.

 

* دقت كرديد، چيس و ذرت بو داده چقدر در سينما مزه مي‌ده؟

 

* دلبستگي‌هايت را كم كن، به هر آنچه داري دل نبند، زندگي بي‌رحم‌تر از اين حرف‌هاست ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386   توسط ساره گودرزي  |