و قشنگتر از اميد، شاخه كوچك احساسي است كه تو را در ميان همه آبيها جاري ميكند. تويي كه آمدهاي بماني براي هميشهام ...
شكوه و گلايه را براي بعد بگداريم، براي وقتي نيلوفر آبي را دوست نداريم، وقتي غروب را بيصداي يكديگر به سحر هديه ميدهيم، وقتي شنهاي دريا ما را به موجبازي دعوت ميكنند. آن رمان كه بازي سرنوشت ما را رو در روي تقدير قرار ميدهد ...
* به دعاهايتان در اين روزها بيش از هر چيز ديگري نيازمندم ...
+ نوشته شده در جمعه 6 مهر1386   توسط ساره گودرزي
|


