تبليغاتX
خاتون - سربازان ايراني به صف ... !

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

يك بعد از ظهر گرم و صميمي با فرزند پروفسور محمود حسابي

سربازان ايراني به صف ... !

 

به جاي شروع ...

نمي‌خواهم بگويم، مصاحبه پيش رويتان خيلي خاص و در نوع خود بي‌نظير است، بلكه مي‌گويم اگر به فرهنگ، تاريخ و كشورتان به عنوان يك ايراني علاقمند هستيد، اين گفتگو را مطالعه كنيد. گفتگو با مهندس ايرج حسابي، فرزند پروفسور محمود حسابي.‌ مردي كه در لا‌به‌لاي صحبت‌ها و ناشنيده‌هاي تقويم افتخارآفرين پدرش به نكاتي بسيار ظريف و شگرف اشاره كرده است ...

در اين گفتگو سعي كردم، به دور از سوژه‌هاي كليشه‌اي به زندگي پروفسور محمود حسابي بپردازم و از زاويه‌هاي مختلف به روزهاي شگفت‌آفرين اين مرد بزرگ نگاه كنم. هم‌نشيني و مجالست چندين ساعته با فرزند خوش‌بيان و علم آموخته پدر علم فيزيك و منهدسي نوين ايران كه سرشار از خاطره‌ها و گفتني‌ها از پدر است، در خانه‌اي سرشار از روح و تفكر ايراني، با خانواده‌اي گرم و دوست داشتني، حياطي سرشار خاطره و به قول يكي از شاگردان استاد پر از روح جاري پروفسور، يادگار شيريني است كه مطمئنم هيچ‌گاه از ذهن و خاطرم پاك نمي‌شود؛

 

آقاي مهندس! پدر شما در شرايط بسيار سختي بزرگ شدند و به تحصيل خود ادامه دادند، همچنين حدود 37 سال خارج از ايران تحصيل كردند، اما وقتي به ايران برمي‌گردند بسيار پخته‌تر از ايرانيان مقيم رفتار مي‌كنند و به آداب و اصول ايراني پايبندتر بودند، راز اين اصالت در چيست؟

ـ ديشب جايي مهمان بودم، آقايي به همراه پسرش در اين مجلس حضور داشت و درباره پسرش صحبت مي‌كرد كه در دوران دبيرستان به مدرسه علامه حلي مي‌رفت و در آنجا شاگرد اول بود و اكنون براي ادامه تحصيل به امريكا رفته است و در رشته اقتصاد تحصيل مي‌كند. اين مرد سعي مي‌كرد در تمام مدتي كه اين توضيحات را مي‌داد، سه كلمه فارسي و دو كلمه انگليسي بگويد و به قول پدر مرحومم؛ «جبران بي‌سوادي‌اش را با انگليسي پراندن جبران كند!». در حالي كه مطمئنم اگر به همين آقا مي‌گفتند، امشب با يك مرد انگليسي شام بخور، سكته مي‌كرد و پز اين مرد فقط براي من و مخاطبان اطرافش بود. بعد از صحبت‌هاي پدر، پسر صحبت كرد و در كمال تعجب ديدم كه صحبت‌هاي پسر اين مرد كه خارج از كشور تحصيل مي‌كند، بسيار ساده‌تر از پدرش است. به عنوان يك فرد سوم، نتيجه اين وضع را چگونه ارزيابي مي‌كنيد. من خودم برايتان مي‌گويم:‌ به مرور زمان پسر فكر مي‌كند، پدرش كار درستي انجام مي‌دهد و او را الگوي خودش قرار مي‌دهد و ژست آدم‌هايي را به خود مي‌گيرد كه معتقدند، فارسي حرف زدن يعني بي‌سوادي، فارسي به اندازه كافي كلمه ندارد و هر كس بيشتر انگليسي صحبت كند نشانه باسواد بودنش است.

 

جايي خوانده‌ام كه فراموش كردن زبان مادري و اصيل يك كشور مي‌تواند زمينه‌ساز ورود هر وسيله و فرهنگ خارجي به كشور را فراهم كند.

ـ‌ بله! بايد از اين هم فراتر رفت، يادم مي‌آيد پروفسور تعريف مي‌كردند، برخي از كشورهاي افريقاي جنوبي وقتي استعمار شدند، براي اينكه جهش علمي داشته باشند تصميم گرفتند زبان كشور استعماركننده را زبان اصلي كشور خود قرار دهند. اين كار انجام شد و الان اگر در آن منطقه جغرافيايي از يك فرد سياهپوست بپرسيد اهل كجايي،‌ مي‌گويد هلندي هستم و به طور كل اصليت خود را فراموش كرده است. در اين رابطه، تولستوي نيز جمله معروفي دارد، مي‌گويد:‌ «ملتي كه زبان خود را حفظ كند، كليد زندانش در دستان خودش است.»

 

اما اينكه پروفسور حسابي چگونه از آماج اين تهاجم در امان بودند، علتش چيست؟

ـ دكتر حسابي مادر بسيار فرهيخته و اهل مطالعه‌اي داشتنئ، مادرشان با نگاه و ديد وسيعي كه به جهان و پيرامون خود داشتند، خارج از كشور ـ لبنان ـ زندگي مي‌كردند و حساسيت موضوع را درك كرده بود، قبل از اينكه بچه‌ها به مدرسه بروند، براي‌شان قصه‌هاي ايراني تعريف مي‌كرد و هيچ گاه آنان را از فرهنگ اصيلشان دور نمي‌كرد. وقتي تصميم مي‌گيرد دكتر حسابي و برادرشان را با وجود فقر بسيار زياد د در مدرسه‌اي ثبت‌نام كند، تنها مدرسه‌اي مسيحي رايگان اين كار را انجام مي‌داده كه تعليمات شديد مذهبي و مسيحي داشته است. در اين ميان مادر نگران مي‌شود كه فردا دو بچه مسلمان به دو بچه مسيحي تبديل نشوند و در منزل به گونه‌اي رفتار مي‌كند كه دكتر حسابي در 9 سالگي قرآن را حفظ مي‌كند و بچه‌ها در برابر تهاجم مذهبي مسئولان مدرسه،‌ نقطه قابل اتكا و بالايي به نام اسلام داشته باشند. همچنين از 9 تا 11 سالگي ديوان حافظ را حفظ مي‌كنند، دو سال بعد گلستان و بوستان را از بر مي‌شوند، دو سال و نيم بعد شاهنامه را مي‌خوانند و حفظ مي‌كنند، دو سال بعد از آن نيز منشأت قائم مقام را فرامي‌گيرند و در اين ميان كتاب‌هاي مختلف ايراني مثل كليله و دمنه را مي‌خوانند و اين يعني اينكه مادر‌ به اين موضوع رسيده بود كه وقتي بچه‌ها از ايران دور هستند نبايد نقطه اتصالشان قطع شود.

 

فكر مي‌كنيد اين نقطه اتصال در حال حاضر بين فرزندان و والدين وجود دارد؟

ـ نه تنها وجود ندارد، بلكه اگر اما اين روزها ديوان حافظ را به دست يك دانشجو بدهيم، حتي نمي‌تواند دو بيت را بدون اشكال بخواند. البته اين موضوع تقصير دانش‌آموزان نيست، تقصير برنامه‌ريزاني است كه كتاب‌هاي درسي را با كمترين توجه نسبت به متون اصيل ايراني تاليف مي‌كنند و خانواده‌هايي كه در رويارويي با فرهنگ‌هاي مختلف در دو راهي مانده‌اند.

 

                                       ايرج حسابي

 

فكر مي‌كنيد يك جوان ايراني تا چه ميزان به گذشته افتخارآميز خود آشناست؟

ـ فرزندان ايراني ما اين روزها كمتر از دانشمندان و بزرگان خود مي‌دانند، اما اگر شما در كشور انگلستان با يك فرد به كوهپيمايي برويد،‌ او در راه براي شما سه داستان از ويليام شكسپير تعريف مي‌كند، دو سرود محلي و يك سرود ملي كشورش را مي‌خواند.  بگذاريد موضوعي كه براي خودم اتفاق افتاد را برايتان بازگو كنم؛ روزي با يكي از دوستان سوئيسي خود بيرون رفتم‌، او مي‌خواست به من بگويد خيلي زبل و زرنگ هستي و گفت: « اي سرباز اشكاني!» تعجب كردم و گفتم؛ من سرباز اشكاني‌ام، يعني چه؟ گفت، نمي‌داني يعني چه؟! گفتم كه نمي‌دانم و او برايم توضيح داد:‌ «اشكانيان وقتي در جنگ‌ها در برابر دشمنان صف‌آرايي مي‌كردند، اگر مي‌دانستند در برخورد مستقيم زياد كشته مي‌دهند، به سمت عقب فرار مي‌كردند، سربازان دشمن هم از اين موضوع خوشحال مي‌شدند و مي‌گفتند اي ايراني‌هاي ترسو و دنبالشان مي‌رفتند. در اين ميان كه صف دشمن به هم مي‌ريخت، سربازان ايراني آرايش نظامي مي‌گرفتند، از روي اسب بلند مي‌‌شدند، به صورت برعكس روي اسب مي‌نشستند و با تير و كمان وسط چشم دشمن را هدف قرار مي‌دادند. در اينجا ما به هر كس كه مي‌خواهيم بگوييم زرنگ و باهوش هستي، مي‌گوييم سرباز ايراني ...!» ببينيد يك جوان سوئيسي چگونه از كشور ما مي‌داند و ما ...

متاسفانه، گاهي احساس مي‌شود ما تاريخ و پيشنيه خود را فراموش كرده‌ايم و فقط به سمت جلو نگاه داريم و حركت مي‌كنيم، اين موضوع مي‌تواند در آينده ايران تاثيرگذار باشد؟

ـ صد در صد. چند سال پيش وقتي با پدرم به وين اتريش رفتيم، براي يك استقبال رسمي سرودي براي ميهمانان ايراني نواختند، اين سرود بسيار زيبا بود. آن زمان آقاي دكتر پرسيدند؛ مي‌دانيد اين چه آهنگي است،‌ اين آهنگ را «يوهان اشتراوس» ساخته است و نامش «مارش سرباز ايراني» است، سرودي كه شش ماه پيش به عنوان سرود اتحاديه مشترك اروپا انتخاب شد. آن روز با خودم فكر كردم، اشتراوس چگونه چنين نامي را انتخاب كرده است.

 

آقاي حسابي! احساس مي‌شود ما روز به روز از فرهنگ غني و اصيل خود دور مي‌شويم.

ـ يك جعبه گز روبروي شماست كه عكس فردي با عنوان اسكندر مقدوني روي آن حك شده و بسته‌بندي بسيار زيبايي دارد. همه ما نام اين مرد را شنيده‌ايم. مردي كه بعد از 4 هزار سال تمدن پرآوازه ايراني،‌ براي اولين بار در جهان جنگ ميكروبي را با فرستادن ميكروب طاعون در كوزه به شهرهاي ايران و فرستادن زنان مبتلا به بيماري سفليس عليه ايران آغاز كرد و توانست پس از تضعيف مردم به كشور حمله و آن را غصب كند، جالب است، مردي با اين پيشنيه و الان بايد عكسش روي گز قم ما باشد‌، گويي قهرمان بزرگي است كه دروازه‌هاي تمدن را به ايران گشوده است.  

 

هميشه نمونه‌هاي زيادي از فرهنگ باستاني ايران وجود دارد، كمي در اين باره بگوييد.

ـ بله، در شهر سوخته كه مربوط به پنج هزار سال پيش است، يافته‌هايي به دست آمده كه نشان مي‌دهد:‌ در آن زمان اتاق جراحي مغز، اتاق ارتوپدي و ‌ اتاق پزشكي عمومي داشته‌اند. در اتاق جراحي مغز حدود 300 جمجمه پيدا شده كه طبق تحقيق پژوهشگران، در برخي از آنها بخشي از استخوان جمجمه را برداشته شده و بعد از عمل جراحي را سر جايش گذاشته‌ شده است و با آزمايش‌هاي اتمي تخمين مي‌زنند اين فرد بعد از عمل جراحي حدود 30 سال زندگي كرده است. نكته جالب توجه اين است كه وسايل جراحي هنوز زنگ نزده و اين نشان مي‌دهد علم متالوژي و شناخت مواد به گونه‌اي بوده كه وسايل را طوري انتخاب مي‌كردند كه بعد از پنج هزار سال هنوز زنگ نزده است. هميشه دكتر حسابي در اولين روز كلاس‌هاي خود جمله‌اي از حضرت رسول نقل مي‌كردند كه:‌ «اگر علم در ستاره ثريا باشد، مرداني از ايران به آنجا مي‌روند.» اينجا ديگر نمي‌توان گفت حضرت محمد (ص) فقط پيامبر ايران بوده بلكه پيامبر دنيا بوده است و به خوبي مي‌دانيم پيامبر اسلام هيچ گاه جمله‌اي را بدون تفكر و بدون دليل نمي‌گفتند، اما در حال حاضر، چون ايرانيان نسبت به خود و كشور خود شنخت ندارند‌ نمي‌توانند گام‌هاي بلندي بردارند.

 

شناختي كه شما از آن نام مي‌بريد، چگونه بايد ايجاد شود؟

ـ زمينه اين شناخت بايد از شناخت ايران آغاز شود. اول بايد بدانيم ايران داراي چه برجستگي‌هايي است. آقاي دكتر معتقد بودند براي اين موضوع دو كار لازم است و اين اعتقاد را از سخن مردم سوئد برداشت كرده بودند، سوئدي‌ها به بچه‌هايشان مي‌گويند اگر مي‌خواهي بداني به كجا مي‌خواهي برسي، بايد بداني از كجا آمده‌اي، بايد به گذشته‌مان كاملاً آگاه باشيم تا بدانيم جاي پايمان سفت است.

 

پس چرا وقتي براي نوجوانان مي‌خواهيم از زكرياي رازي يا بوعلي‌سينا بگوييم، خيلي با دقت گوش نمي‌دهند و آن را داستاني تكراري مي‌دانند؟

ـ برخي افراد اوايل انقلاب از پدر سئوال مي‌كردند، مي‌خواهيم بدانيم اينكه برخي از جوانان به تظاهرات مي‌روند، دستگير مي‌شوند و يا با گلوله زخمي و شهيد مي‌شوند به چه دليل اين كار را انجام مي‌دهند و آقاي دكتر پاسخ مي‌دادند به خاطر سه اصل؛ محبت‌، احترام و راستگويي. سه اصلي كه جوانان ايراني در وجود امام خميني (ره) ديدند و به دنبال آن راه خود را تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه دادند. اما دكتر حسابي درباره پايداري اين نهضت معتقد بودند بچه‌هاي ايران بايد خيلي خوب كشورشان را بشناسند تا عاشق سرزمينشان بشوند و بعد از آن از هر پژو يا جنسي كه از چين يا كشورهاي ديگر وارد ايران مي‌شوند خجالت بكشند.

 

و پس از آن چه اتفاقي خواهد افتاد؟

ـ دكتر حسابي معتقد بودند، مسئولان بايد براي مدتي واردات محصولات مختلف را قطع كنند و پولشان را فقط براي مدارس، دانشگاه‌ها و پژوهشگران بگذارند. وي مي‌گفت ايران در مدت سه ماه ـ‌ دقت كنيد اين حرف را پروفسور حسابي با سه نسل كار و هفت نسل تربيت استاد و دانشجو اين جمله را مي‌گويند‌ ـ راه مي‌افتد و پنج‌ساله به نتيجه مي‌رسد. قبول دارم وقتي به دانش‌آموزان مي‌گوييد ابن‌سينا مي‌گويد؛ اي بابا مال 700 سال پيش، مي‌گوييد حافظ، مي‌گوييد اوه مال 750 سال پيش، اما دكتر حسابي مال چه زماني است، مردي از عصر حاضر است كه متاسفانه خدماتش ناديده گرفته ميشود.  

   

                                        ايرج حسابي 2

 

از كتابخانه استاد، تعريف‌هاي بسياري شنيده‌ايم كمي دراينباره برايمان بگوييد.

ـ در كتابخانه دكتر حسابي حدود 27 هزار و 300 جلد كتاب وجود دارد، كتاب‌هايي كه بيشتر آنها در حاشيه‌شان متن‌ها و برداشت‌هاي دكتر نوشته شده است. در اين كتابخانه،‌ كتاب‌هاي بسياري وجود دارد از كتاب رمان بگيريد تا كتاب‌هاي مختلف مذهبي، فلسفه، رياضيات عمومي،‌ رياضيات محض و وسط فيزيك اپتيك، هسته‌اي،‌ مهندسي شيمي و ... .

 

به عقيده شما، براي زنده‌نگه داشتن روح علم‌پروري در جوانان ايراني چه بايد كرد؟

ـ شما فكر مي‌كنيد بزرگي كشور آلمان چگونه آلمان شد، خاطر هيتلري است كه هر دو هفته يكبار  يك كشور اروپايي را ويران مي‌كرد، ‌نه من معتقدم يك آدم عالم به عنوتن يك سرمايه بزرگ مي‌تواند از كشور محافظت كند. به قرن 17 برمي‌گردم، ويس مارك وقتي صدراعظم آلمان مي‌شود، مي‌بينيد هر قانون وقتي از دولت مركزي براي اجرا به هر روستاها  و شهرها مي‌رود، اگر مردم آن شهر يا روستا پول بدهند، عوض مي‌شود. بررسي كرد كه چرا كارمند آلماني رشوه مي‌گيرد، بعد از يكسال فهميد كارمندان آلماني فقير هستند و حقوق مكفي ندارند. بعد از بررسي شرايط، در پايان سال اول صدارت خود، قانوني به مجلس برد كه بر اساس آن حقوق كارمندان آلمان را 25 برابر كرد. بعد از مدتي نيز متوجه شد، گندم‌هاي آلمان توسط كشور هلند تامين مي‌شود، نتوانست اين موضوع را درك كند و دوباره بررسي كرد. با بررسي‌ها فهميد در آلمان علم وجود ندارد و كسي نيست كه بتواند آسياب بسازد، در پايان سال دوم صدارتش قانوني به مجلس برد و حقوق استادان و دانشگاهيان را 73 برابر كرد. پس از آن وقتي توليد علم را بررسي كرد نقاط اميدواركننده زياد بود، اما علم به كندي در حال صعود بود، بار ديگر بررسي انجام داد و مشاهده كرد اساتيد دانشگاهي در آلمان به اندازه كافي از احترام برخوردار نيستند به همين دليل در پايان سال سوم صدارت خود، قانون ديگري به مجلس برد كه بر طبق آن، هر شخصي كه مي‌خواهد استاد دانشگاهي را خطاب كند، بايد به او بگويد «جناب معلم». حتي اگر با معلم خود دوست باشيد و به اسم كوچك صدايش كنيد، اما طبق قانون اگر در نامه‌اي از كلمه جناب براي وي استفاده نكنيد، به راحتي مي‌تواند شما را به دادگاه بكشاند.

 

برايمان كمي از كارهاي بنياد پروفسورحسابي بگوييد.

ـ دكتر دو واحد تحقيقاتي را پايه‌گذاري كردند،‌ چون معتقد بودند كار در علوم پايه مي‌تواند موجب تحول شود و اين  آن چيزي است كه در ايران به آن اهميتي داده نمي‌شود. حدود 120 نفر محقق و پژوهشگري كه به اينجا مي‌آيند عموماً افرادي هستند كه با دكتر در زمان حياتشان كار مي‌كردند. دكتر بيش از 70 سال در زمينه واژه‌سازي و برابر‌سازي علمي واژه‌ها كار كرد كه اين كار همچنان ادامه دارد. همچنين كار ديگري كه من انجام دادم تشكيل «‌واحد جمع‌آوري خاطرات دكتر» است و در اين ميان واحدي نيز مكاتبات آقاي دكتر با صاحبنظران جهاني چون:‌ آندره ژيد، فرنيش، انيشتن و ... را بررسي مي‌كند. اما چون اين كتاب‌ها به زبان اصلي نگاشته شده است و براي ترجمه نامه‌ها از زبان آلماني، روسي، فرانسه،‌ اسپانيولي و .. .نيازمند صرف هزينه بالا و وقت دائم هستيم كار نسبتا نيمه تمام مانده است. واحدي نيز با نام «اتاق فيزيك» داريم كه در آن تئوري بي‌نهايت بودن ذرات را كه پروفسور با انيشتن گذارنده‌اند، را جلو مي‌بريم.

 

كمي هم درباره موزه آثار پروفسور برايمان بگوييد.

ـ موزه‌اي نيز از آثار پروفسور در بخشي از منزل ايشان تهيه كرده‌ايم كه شامل تمامي وسايل و ملزومات مربوط به ايشان است. صبح‌ها دانش‌آموزان، بعد از ظهرها دانشجويان و غروب‌ها پذيراي خانواده‌ها هستيم و زندگي‌نامه استاد را با توجه به مستندات تعريف مي‌كنيم.

 

از آخرين تحقيقات و يافته‌هاي مركز براي ما بگوييد.

ـ جديدترين تحقيقي كه در اين مركز انجام مي‌شود سيستم‌‌ هوشمند صداي موتور ماشين است كه حاصل سال‌ها تلاش دكتر حسابي و محققان اين مركز به شمار مي‌رود كه به تازگي به نتيجه رسيده است. ما قبلاً مي‌توانستيم صداي يك موتور را ساكت كنيم،‌ اما الان آن را هوشمند كرده‌ايم و مجموعه‌اي از صداها را كه نمي‌خواهيم نمي‌شنويم. تحقيقي است كه اگر با حمايت مسئولان به صنعت كشور تزريق شود مي‌تواند تحول عظيمي به وجود بياورد. ما اين تحقيق را در سايت مركز گذاشتيم،‌ دانشگاه سوئد بعد از دو هفته سمينار گذاشت،‌ ما را دعوت كرد، استادان زيادي آمدند و طرح ما را گوش دادند، اما متاسفانه در در كشور كسي از آن استقبال نكرد.

 

گويا از طرح‌هاي دانش‌آموزان هم در اين بنياد حمايت مي‌كنيد؟

ـ بله در واحدي از اين مركز، هر سال حدود 300 پروژه دبيرستاني را حمايت مي‌كنيم و اگر دانش‌آموزي طرحي درباره مكانيك دارد به او كمك مي‌كنيم، در كارگاه برايش نمونه‌سازي و به او در محاسبات كمك مي‌كنيم. اينجا بنيادي است براي نوجوانان و جوانان محقق ايراني ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386   توسط ساره گودرزي  |