صداي خرخر نفسهايش هنوز ميآيد، گوشهايت را تيز كن. نترس! تيزياش سرت را
نميبرد،گوش كن...
صداي خرخر نفسهايش هنوز ميآيد، با آن نهيب و غبغبه، داشتي خودت را ميباختي كه
صداي آلارم زنگ گوشي، ناجي خواب آشفتهات شد.
بالشتت خيس عرق شده، دستهايت جام شيشهاي ميخواهند. عطش نوشيدن داري، بس
است ديگر بزرگ شدهاي. ترسيدن هم حدي دارد، فقط يك كابوس بود . . .
+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385   توسط ساره گودرزي
|

