اين روزها بازار خريد و فروش عيدانه داغ داغ است. آنقدر داغ كه از نزديك شدن به آن ميترسي. حتي تفريحهاي گاه به گاه بعدازظهرت را هم حذف كردهاي، مبادا داغياش به چشمهاي بچههايت هم صدمهاي وارد كند.
دولت ساعت كار مغازهها را تا يك نيمه شب اعلام كرده است. حالا داغي تا پاسي از نيمهشب، تو را در اين سرماي استخوانسوز محافظت ميكند.
از نزديك شدن عيد، نه خوشحالي و نه ناراحت. بالاخره هرچه باشد، سال نوست و بايد لبخند به لب، منتظر تركيدن توپ سال نو باشي. ماهي و رشتهپلوي شب عيد را از عيدي سبد غذايي 31هزار و هشتصد توماني دولت ميتواني پرداخت كني، اما جواب مهمانهاي ناخوانده و شكمشان را چه؟!
انگار از اين عيد، فقط سبزه و ماهي قرمزها هستند كه دل را قلقلك ميدهند و شاد بودن را ياد آدم مياندازند.

برخي هم كه همولايتيهايشان، از يك ماه قبل، خانهشان را نشانه رفتهاند. پيشنهاد ميكنم اگر هنوز برنامهاي نداريد. برنامه ريزي نكنيد. فقط چند روز قبل از عيد خريد ۱۳ روزتان را يكباره انجام دهيد. برقها را خاموش و سيم تلفنها را كشيده، برخي اسامي را وارد black list موبايل خود كنيد، تخمه و آجيل سبد عيديتان را جلويتان بگذاريد و از فيلمهاي نوروزي شبكههاي سيما لذت وافر ببريد.
البته منچ و دوزبازي را جايگزين گرگم به هوا و عموزنجيرباف كرده و از تعطبلات عيد خود لذت ببريد.
پيشاپيش از اينكه حوصله كرديد و متن را خوانديد، سپاسگزارم.
با تشكرات ويژه ... !


