ورق زدم، ورق زدم تا رسيدم به امروز؛ يكشنبه هشتم محرمالحرام سال 1428. مرثيهخواني و مداحي و نوحه براي غربت امام حسين (ع) و خاندانش شايد برگي تكراري باشد بر لوح سيهچرده زمان، اما ننگش ابدي است بر روح سرد و سختمان.
اين روزها كه تكرار را در زندگي مرور ميكنيم، به چه رسيديم و به كجا خواهيم رسيد. بازخواني ظهر عاشورا و حسين (ع) و حماسه زينب و قامت علياكبر. ميخواهيم چه چيز را تجربه كنيم و اين تجربه را به كه منتقل كنيم.
اين شبها كه علمكشي و ترسيم تمثال مهمتر از نفس عاشورا خودنمايي ميكند، اين روزها كه شمع نذركردن و قيمه پختن را به نيت غرائزمان دنبال ميكنيم، تصورش هم برايمان محال است كه باور كنيم روزي به سرنوشت زينب و شهربانو و رقيه و سكينه دچار خواهيم شد.
اي كاش جدا از سياه پوشيدن و محاسن نتراشيدن و زير تيغ علم رفتن، كمي به دلهايمان رنگ و بوي حسيني ميداديم ...
اينروزها هر وقت ابر دلت، هواي باراني شدن به خود گرفت، به ياد غربت رقيه و دل كوچكش بيفت و واسطهاش كن به مرحمت و نظرش ...
(توضيح:خواستم عكسهاي روز سالگرد خاتون را در وبلاگ بگذارم، خيلي زودتر از اينها. اما مشكلات نرمافزاري و سختافزاري رايانهام مجال اين كار را از من گرفت.)

