تبليغاتX
خاتون

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

                               

                             اين بهار هم مثل سال قبل از من دوري ...

                                

* يه مسافرت براي تنوع روحيه و تمدد اعصاب ...

* زوركي نيست اما، هر كي خوبي و بدي از من ديده حلالم كنه ...

* دو مرغ عشق به من خيره‌ مانده‌اند ـ چرا؟

خيال نيست، كه حس كرده‌اند جاي ترا ـ

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

با سيمي خاردار

حتي براي آسمان هم مرز مي‌گذارند

براي ما كه فرقي ندارد

زمين يا آسمان

هر كجا كه باشد دو بال و يك عزم 

ما در اوج بودنيم ...

                                      

* از ۵ ماهي شب عيد، فقط يكي زنده مونده ...

* انگاري حال و هواي عيد، فقط توي خريد كردنه، دلا هنوز زنگار داره ...

* اون بالا، يه خدايي هست كه با همه مهربونيش، گناه‌هاي ما رو مي‌بينه و بازم مهربونيش بي‌حده. كاش لايق اينهمه لطفش باشيم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

سراسر حس بدم. اسمش را هر چيزي مي‌توانم بگذارم؛ تشويش، اضطراب، استرس، دو دلي، نگراني ...

                                 

* ميگن اواخر اسفند هواي بهار آدم رو مي‌گيره، منو كه بدجوري گرفته، خصوصاً وقتي به سبزه و ماهي‌ قرمزها نگاه مي‌كنم...

* دلم مي‌خواد كتاب بخونم، اما فيلم بيشتر مي‌چسبه. فرصتي داشته باشم فقط فيلم مي‌بينم...

* من كه تا چند وقت پيش با ديدن عكس‌ مناظر لذت مي‌بردم، حالا دچار ركودي شدم كه خواهان رفتنشم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

 

    ....

                       امشب زهرا (س)

                                                     سر بر زانوي كه مي‌گذارد ...

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

آسمان آبي آبي است

بال‌هاي پروازم را باز مي‌كنم

تو در اوج بودني

و من

باز هم حسرت مي‌خورم ...

                                      

* كاش ما آن دو پرستو بوديم، كه همه عمر سفر مي‌كرديم، از بهاري به بهار ديگر  ـ فروغ ـ

* اي هم‌سفر که راز ِ قدرت‌هاي ِ بي‌کران ِ تو بر من پوشيده است! مرا به شهرِ سپيده‌دم، به واحه‌ پاکي و راستي بازگردان!  ـ شاملو ـ

*دیر گاهی است در این تنهایی، رنگ خاموشی در طرح لب است، بانگی از دور مرا می خواند، لیک پاهایم در قیر شب است ـ سهراب ـ

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

روز و شب‌هاي زيادي در زندگي هر شخص وجود دارد كه بنا به فرصت يا موقعيت مقتضي با آن برخورد مي‌كند. گاهي اوقات احساس سرخوشي يك جورهايي قلقلكت مي‌دهد و گاهي ناخوشي چنان در هم مي‌كوبدت كه آرزو مي‌كني اي كاش از اول نبودي ...

هر روز كه مي‌گذرد، بيشتر ياد مي‌گيرم بايد چگونه باشم ـ شايد در دلتان بگوييد، غير از اين بود، از تو نااميد مي‌شديم‌ ـ ولي قبول كنيد افراد بسياري هستند كه بي‌توجه به گذشته و بي‌نگاه به آينده گام برمي‌دارند. اين روزها، خاطرات را كه مرور مي‌كنم، روزها را كه يادآوري مي‌كنم، به خودم مي‌آيم كه چه بود، چه شد و ممكن است چه شود ...

                                        

*  شتابزده كه راه مي‌روي، قلبم تند تند مي‌زند. نمي‌داني آن وقت چقدر ابهت مي‌گيري ...

* يكي مي‌گفت چقدر تند راه مي‌روي، گفتم براي زود رسيدن عجله دارم،‌ گفت آرام راه برو، فرصت تفكر را از خود نگير ...

* فكر مي‌كنيد، يعني ديگه برف نمياد ...؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  | 

در ادامه خانه‌تكاني عيد ـ از مصائب روزگار است ـ ديشب به اسناد بسيار بسيار جالبي از روزهاي اول خبرنگاري‌ام برخوردم. چند وقتي شده بود نوار مصاحبه‌ها ته كمدم جا خوش كرده بود و فرصتي براي رو به راه كردنش پيدا نكرده بودم. ديشب به همت خواهرم كمد را ريختيم بيرون تا در ادامه اين نهضت ـ خانه‌تكاني ـ كمد را نيز به روز كنيم ـ‌ مثل وبلاگ ‌ـ‌ !

جالب‌ترين بخش؛ يافتن اولين نوار مصاحبه عمر خبرنگاري‌ام بود؛ گفت‌وگو با يك عينك‌فروش درباره فوايد و ضررهاي عينك آفتابي‌هاي غيراستاندارد.

خوب‌ترين بخش؛ پيدا شدن سند حساب پس‌انداز ۶ ماهه‌ام پس از يك سال و اندي ...

مفيدترين بخش؛ نظم و ترتيب دادن به وسايل.

خفن‌ترين بخش؛ يك نوار از معين و حميرا پيدا كردم مال شونصد و بيست سال پيش...

و بدترين بخش؛‌ داوران در اين بخش،‌ هيچ اثري را انتخاب نكردند ... !

                                  

* من تنبل نيستم و با هر كسي كه چنين تهمت ناروايي به من وارد كرده برخورد جدي مي‌كنم.

* يك دسته گل نرگس، يادگاري آخرين شب ماست، قول مي‌دهم خوب‌ نگهداريش كنم.

* معجون بابا رحيم ستارخان، بهترين معجون تهران ...

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386   توسط ساره گودرزي  |