تبليغاتX
خاتون

"در اين زمانه بي‌هاي و هوي لال‌پرست، خوشا به حال كلاغان قيل و قال‌پرست"

 

يك ماه

دو ستاره

سه ابر پاره پاره

داستان ما از آسمان شروع شد

آسماني كه مي‌گويي خدا نگهدارش است

و زمين، زميني كه به پهناي وسعتش تنهايي بيداد مي‌كند

 

 

                                       

 

* يك روز ماموريت دارم براي گيلان، دلم بدجوري هوس كلوچه داغ فومن كرده !

* درباره يكي از دوستان جديد اشتباه فكر مي‌كردم، امروز حرف زديم ديدم هنوز عجولم!

* وسوسه، وسوسه، وسوسه !

* الله‌ لا اله الا هوالحي القيوم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

 

آرزوهايمان را به هم پيوند زديم تا دنيايمان را لاجوردي نقاشي كنيم

تو به من ياد دادي قلم مو در دست بگيرم

و من تركيب رنگ‌ها را به تو آموختم

نقاشيمان هر روز زيباتر مي‌شود

هر چند گاهي

سايه ابرهاي سياه

رنگ‌هاي نقاشيمان را در هم مي‌ريزد ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آب و هواي دماوند در عين سردي تاثير خوبي در روحيه‌ام داشت.

* ثريا در اغماي اسماعيل فصيح هنوز نيمه‌تمام مانده است و من جديداً شعرخواني را تجربه مي‌كنم.

* خدا را شكر، اين روز دختر را گذاشتند. اما حيف كمتر كسي يادش بود بهم تبريك بگويد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

وقتي خستگي و بي‌حالي داره جونت رو ميگيره، اما يك انگيزه قوي ـ شما فكر كنيد پول ـ روي ذهنت رژه مي‌ره، حاضري هر كاري رو بكني، اما از اون حال و هوا بيرون بياي. مثلا بري ورزش، كوه، دلت بارون بخواد، حتي فكر كني يك آيس پك ميتونه حال و هوات رو عوض كنه. گاهي هم يك چيپس ساده و ماست موسير. تنوع آب و هوا مي‌خوام ....

 

                                      

* يك متن قشنگ نوشته بودم، بذارم روي وبلاگ اما در انبوه بيشمار ناديدني كاغذهايم گم شده است.

* رضا صادقي قصد نداره كنسرت برگزار كنه؟

* ببخشيد پراكنده‌گويي زياد كردم !

* زندگي زيباست اي زيباپسند، زنده‌انديشان به زيبايي رسند ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

ـ توفيق اجباري حضور تمام وقت در چهاردهمين نمايشگاه بين‌المللي مطبوعات، باعث به وجود آمدن خاطرات خوب و تازه شدن ديدارهايي شد كه مدت‌ها پيش انتظارشان را مي‌كشيدم.

ـ ديدار با محمد محمد علي بعد از مدت‌ها انتظار، ديدار فريدون صديقي و يادآوري روزهاي خوب كلاس‌هاي گزارش‌نويسي، همكلامي با مجيد رضاييان، دوستان خبرگزاري مهر، آينده‌سازان، كارگزاران، جام‌جم و ... فرصت خوبي را فراهم آورد تا در كنار همه خستگي‌ها، دقايقي هم به گذشته بازگردم.

ـ ديدن دوست وبلاگي بسيار خوبم، فاطمه شعباني با وبلاگ ژورناليسم و آشنايي رو در رو، يكي از غيرمترقبه‌ترين ديدارهايي بود كه فكرش را مي‌كردم.

ـ‌حرف‌هاي خواندني زيادي برايتان دارم. در اولين فرصت و زمان ممكن، حتماً ....

                                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* تيتر پست هيچ ربطي به فيلم جديد محمدرضا گلزار ندارد

* نمايشگاه را با تمام ضعف‌ها تا حدودي مثبت ارزيابي مي‌كنم، به قول يكي از دوستان خوشبينانه نگاه مي‌كنيم .

* حتما سري به نمايشگاه بزنيد و از غرفه مجلات در سالن شماره ۲ بازديد كنيد، با عناوين جديد و بسيار جالبي روبرو مي‌شويد.

* اين نظرات كاملا شخصي است و هر گونه تبليغ و جانبداري را به شدت تكذيب مي‌كنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

ـ قرار شد بيايي تا ماندن را كنار هم تجربه كنيم. به اميد روزهاي آبي، آمدي و شدي هماني كه سال‌ها دلم مي‌خواست. ساده، بي‌پيرايه، و تنها و تنهاي براي من.

 

ـ روزها از پي هم گذشتند، دلي كه روزي فكر مي‌كردم تنهاترين است با تو شاد شد و شدم همان دختر دلشادي كه سا‌ل‌ها پيش مرا به آن نام مي‌خواندند.

 

ـ سكوت بين ما حكمفرماست، روزگار حكم خود را صادر كرد، بايد مدتي صبر كنيم. اما دلمان بزرگتر از اينهاست ...

 

ـ من دلتنگم، تو خسته. روزهاي زيادي گذشته و ما سپري كردن را به بهترين نحو فرا گرفته‌ايم. من با كتاب شعرهاي يغما و سيلور استاين و ارمياي اميرخاني و تو با تكه‌هاي خاطره و ياد و ستاره‌ها ...

 

ـ‌ نويد آينده روشنمان نگه مي‌دارد، شمع نگاهمان به آسمان آبي است، جايي كه ابر براي باريدن بر شاخه‌گلي بي‌تابي مي‌كند.  

 

ـ كمي صبر كن، بي‌تاب نباش. گفته‌ام كه دلم روشن است ....

 

                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* امروز با دوست عزيزي رفتيم سينما، ـ در شهر خبري نيست. هست! ـ برخي حركات دوربين يا نماها در سينماي ايران نو بود، اما موضوعي گنگ و نامفهوم بازي خوب فرهاد آييش رو تحت تاثير قرار داده بود.

 

* دقت كرديد، چيس و ذرت بو داده چقدر در سينما مزه مي‌ده؟

 

* دلبستگي‌هايت را كم كن، به هر آنچه داري دل نبند، زندگي بي‌رحم‌تر از اين حرف‌هاست ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

و چه حس مبهمي است

حس دوست داشتنت

حس خوب بودنت

هم غريب و آشناست

هم عزيز و دلرباست

(تو) ي آرزوي من

(تو) ي شعرهاي من

چه حسودند اينها

به تو اي (تو) ي مهربان من ....

                                      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* شايد خنده‌دار باشد، اما اين روزها بدجوري دلم هديه مي‌خواهد !

* در سفرم تاخير افتاده . :-(

* دختر خاله كوچكم پا به اين دنيا گذاشت.

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

 
ـ خيلي‌ها معتقدند تكرار يك باره يا هزار باره خسته‌كننده است، اما من امروز ديدم تكرار گاهي چقدر قشنگه ...

تكرار چندين باره اين آهنگ :

اگه دستم به جدايي برسه، اونو از خاطره‌ها خط مي‌زنم، از دل تنگ تموم آدما، از شب و روز خدا خط مي‌زنم. اگه دستم برسه به آسمون، با ستاره‌ها قيامت مي‌كنم، ني‌ذارم كسي عاشق نباشه، ماهو بين همه قسمت مي‌كنم، وقتي گاهي من و دل تنها ميشيم، حرفاي نگفتني رو ميشه ديد، ميشه تو سكوت بين ما دوتا، خيلي از نديدني‌ها رو شنيد، قصه جدايي ما آدما، قصه دوري ماست از خودمون، دوري من و تو از لحظه عشق، قصه سادگي گمشدمون ...

ـ از قيصر امين‌پور گفتن، هماني است كه تكرارش هيچ وقت دلزده‌ات نمي‌كند. ديروز بود كه به يكي از دوستان مي‌گفتم؛ دستور زبان عشقش هنوز نيمه‌تمام است. الان به اين شعرش رسيده‌ام:

اين حنجره اين باغ صدا را نفروشيد

اين پنجره اين خاطره‌ها را نفروشيد

در شهر شما باري اگر عشق‌فروشي است

هم غيرت آبادي ما را نفروشيد ...

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*خواننده آهنگ احسان خواجه‌اميري است.

* براي پسر عمه‌ام دعا كنيد ...

* يك استخاره بايد بكنم، دو راهي هم عجب دردسري است ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

                                                                     

                                           باد ما را با خود خواهد برد

 

* برگ‌هايي پاييزي چقدر قشنگ خيابون‌ها و پياده‌روها رو سنگفرش كردن، گاهي دلم مي‌خواد ساعت‌ها بشينم و تماشاشون كنم.

* يه بارون، چتر و صداي شر شر آب ...

* ميگن فیلم کلاغ پر به درد نمیخوره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

ميشه يك نفر به من بگه، چرا با وجود راه‌اندازي خط جديد سرويس اتوبوس‌راني‌ موسوم به (بي‌آرتي) چرا باز هم اينقدر ازدحام جمعيت براي سوار شدن به اتوبوس وجود داره؟

وقتي امروز عصر بعد از مدت‌ها بدون جبر ديگران و رودربايستي از دوستان قصد سوار شدن به اتوبوس رو داشتم، يك ساعت در خيابان معطل شدم، بيش از بيست اتوبوس از چهارراه وليعصر گذر كرد تا اينكه نمي‌دونم در چندمين اتوبوس جاي كوچكي براي من باز شد ...

البته نمي‌توان اين موضوع رو رد كرد كه راه‌اندازي اين خط و سهل‌الوصول شدن از آزادي به تهرانپارس يك مزيت بسيار خوب محسوب مي‌شه، اما مطمئن هستم اين موضوع با مشكلي همراهه كه باعث شده با وجود اينكه اتوبوس‌هاي اين خط پشت سر هم ميان، اما باز هم مسافرها ساك و بار و بنديل به دست دنبال اتوبوس‌ها بدون ...

                          

     * در ميان اينهمه شلوغي گم شدن كيف پول و سرقت معركه است .

     * گفتم، نگيد ساره خاتون بي‌معرفته ...

    * مجموعه كامل شعرهاي فروغ فرخزاد را مي‌خواهم، لوح فشرده‌اش را ديده‌ام اما كتابش را مي‌خواهم .     

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

يك الهام

يك جذبه

يك حس خوب كودكانه

چيزي شبيه اوج پرواز

همان اوجي كه تو از عمق آن باز هم پيدايي

همان آري، همان ميان ماست

همان كه تو را به من

من را به تو

چون نفس نزديك مي‌كند ...

 

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                       

 

* چقدر خوبه آدم دوستاي خوب داشته باشه و دلش به حمايت اونها گرم باشه ...

 

* يه سفر در آخر هفته آينده دارم؛ به جايي كه مدت‌هاست منتظرش هستم ...

 

* اينكه آدم يك عالمه كار روي دستش باشه، اما به خاطر پيشرفت باز هم كار قبول كنه، يعني با يك دست ۱۰ هنداوانه برداشتن ؟!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386   توسط ساره گودرزي  | 

ـ‌ چند پوستر بزرگ و جديد براي اتاقم مي‌خواهم . دوست دارم رنگ اتاقم را آنچنان كه مي‌خواهم نقاشي كنم. حتي خودم با فرچه رنگ و يكي دو قوطي رنگ، دستمال به سر ببندم و اتاق را رنگ كنم. اگر هم اين نشود، پوستر مي‌خواهم ...

 

ـ يكي دو شب پيش اخبار ساعت 22 از جشنواره غذا در ژاپن يا چين تصاوير خوشمزه‌اي نشون داد، در ايران هم اين جشنواره‌ها برگزار مي‌شه،‌ اما معمولا در سكوت خبري و سطح محدوديه، طوري كه من اصلا خبردار نمي‌شم. چي مي‌شد اگه در ايران هم جشنوار‌ه‌اي از غذاهاي محلي تمام ايران با حضور قوميت‌هاي مختلف برگزار مي‌شد؟ در همشهري محله اين ايده را مطرح كردم، كمي استقبال هم شد، اما خودم دنبالش نرفتم!

 

ـ ديشب كامران نجف‌زاده خبر جالبي درباره كريستين اما‌ن‌پور گفت. اينكه نشان عالي CBA موسوم به فرمانده پادشه انگليس را از دستان متبرك ملكه انگلستان دريافت كرده است. لحن گفتار و جملاتي كه براي او انتخاب كرده بود، فوق‌العاده بود ...

هر چند اين كارها از خانوم اليزابت دور از ذهن نيست،‌ اعطاي لقب شواليه به سلمان رشدي و حالا هم خانوم كريس ...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                              

 * هنوز درباره رنگ اتاقم نظر خاصي ندارم؛ اما آبي و صورتي را بيشتر مي‌پسندم.

* براي پياده‌ كردن نوار مصاحبه معمولاً چقدر پول مي‌دن، كسي هم داوطلب هست؟

* امروز براي استاد زبانم يك كتاب هديه بردم، استادي كه توي ili بهترين و محرم‌ترين فرده ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386   توسط ساره گودرزي  |