...
ـ چقدر مسخره ام کردی ... چقدر به ریش من و دوست داشتنم خندیدی ....؟!
** قربانت روم ارزشش را ندارد، حرص نخورید !
- باتو هستم ... سرت را زیر انداختی به این خیال که کورم؟!
** قربان گردنش درد می کند، رهایش کنید ... خودش روزی می فهمد .
....
- با تو بودم ها ... نگاهت را می دزدی فکر می کنی چشم های پر طمعت را نمی بینم ...
** تصدقتان روم از این بگذرید، نمی دانست غلط کرد ... خودش هم می گوید ... ببینید ...
بگوووو. بگو دیگر ... مگر نگفتی خودم می گویم ...؟!
****** غلط کردم ... اشتباه کردم ... آری من اشتباه کردم ... آن روزی که نباید بیایم آمدم و
آن روز که می باید می رفتم نرفتم ... طمع کردم بر آنی که نه لایق تو بود و نه من لایقش
بودم ...
حال تو نیز لایقش نیستی، آنچنان که ثابت شد؛ او نه تو را انتخاب کرد، نه مرا ...