بغض تلخ 

مثل دل تنگ است

هر دویشان طعم مرگ دارند

ساره/مهر 93

+ نوشته شده در جمعه 25 مهر1393ساعت توسط ساره گودرزي |

همیشه در طول 30 سالی که از خدا عمر گرفته ام، همچون همه آدم ها اشتباه های بزرگ و کوچک زیادی کرده ام و همیشه وقتی راهی کج رفته ام و مسیر را گاهی تا نیمه و گاهی تا پایان رفته ام، دستش را روی شانه ام زده است و راه مستقیم را نشانم داده است، گاهی از سر لج بازی های بچه گانه و کورکورانه نادیده می گرفتمش و بعضی وقت ها اما تلنگر خورده ام و برگشته ام.

شکر که اگر چه روزها خوب و بد پیش رفتند، در نهایت به نیکی و صراط مستقیم هدایت شدم و امیدوارم که در این مسیر همچنان بمانم تا بمیرم.

در سه دهه ای که از خدا عمر گرفته ام و از زمانی یاد گرفتم دوست کیست، همواره تلاش کردم برای خود دوستان زیادی داشته باشم و شکرخدا که دارم. اما همیشه چیزی که مرا آزار می دهد این است که  در برهه های زمانی مختلف دوستانی داشتم که حق همه چیز را بر من تمام کردند و منتشان بر سرم، اما به ظاهر دوستانی هم داشتم که در رفاقت، ادعای شفیق بودن داشتند و به زعم خودشان در معرفت هم آخرش بودند. اینها دقیقا همان افرادی هستند که در لحظه های بحرانی و حساس زندگی دستم را رها کردند، جایی که باید بودند، رفتند. وقتی زمین خوردم گوشه ای ایستادند، نگاه کردند، در گوش دیگران بد گفتند و خواستند فاصله بگیرند تا از خاک سر و لباسم بر آنها غباری ننشیند.

نه اینکه از آنها گلایه کنم، نه! از خودم گلایه دارم که درست ندیدم، نشناختم و دست دوستی دادم. در روزهایی که آنها مسیر اشتباه رفتند و زمین ناهموار بود، دستشان را گرفتم و پا به پایشان راه رفتم و در عوض ...

و اما در زندگی از خودم گلایه دارم که در حق هیچ دوستی بدی نکردم، مگر دوست نازنینی که گاهی وقت ها به رغم نبایدها دلم بهانه اش را می گیرد و می دانم دل شکسته از من است و...

دوست خوب پیدا کردن، دوست خوب داشتن و دوست خوب ماندن سه مقوله ای است که مدت هاست ذهن و فکرم را مشغول کرده... کسی که بدی هایت را به خودت بگوید، عیب هایت را بپوشاند و دست هایش مامنی باشد برای همه دلتنگی ها و خستگی ها..

+ نوشته شده در یکشنبه 2 شهریور1393ساعت توسط ساره گودرزي |

درگير بودن شده ام
با دلي تب دار
و ذهني خالي
چشمهايم برق نميزنند
صدايم از لحن افتاده
دستهايم روي تنم هوار شده
شايد اينبار
بار آخر است...
ساره/ تير ٩٣

+ نوشته شده در سه شنبه 10 تیر1393ساعت توسط ساره گودرزي |

تكرار كه به جان زندگي چنگ ميزند
تو ميماني
يك دنيا حرف
و دريايي خاطره
تكراري ميشوي
بيحوصله
در جستجوي روزي پر از حادثه...

ساره / تير ٩٣

+ نوشته شده در جمعه 6 تیر1393ساعت توسط ساره گودرزي |

خسته ام
مثل كولي باران زده اي
كه حسرت گرماي خانه
در جانش ريشه كرده است
ساره/ خرداد ٩٣

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 خرداد1393ساعت توسط ساره گودرزي |

کاش حسرت

چمدانش را از خانه ما ببرد

و شادی

با چمدانی پر از لبخند

میهمان اتاق نشیمن شود ...

 

ساره / 24 خرداد 93

+ نوشته شده در یکشنبه 25 خرداد1393ساعت توسط ساره گودرزي |

فوق العاده یعنی تو

لمس دستهای تو

فوق العاده یعنی تو

برق چشمهای تو

فوق العاده یعنی تو

حس مهربانی تو

فوق العاده یعنی تو

گرمای آغوش تو

ساره / 3 خرداد 93

+ نوشته شده در شنبه 17 خرداد1393ساعت توسط ساره گودرزي |

اينروزها
وقتي دلم ميگيرد
هيچ چيز
هيچ چيز
آرامش نميكند...
رامش نميكند
وحشي ميشود
به هم ميريزد
پا ميكوبد
لج ميكند
بچه است ديگر
زبان عقل نميفهمد...
-ساره ارديبهشت ٩٣- 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 اردیبهشت1393ساعت توسط ساره گودرزي |

سکوتت همیشه آزارم می‌دهد

و مرا ناگزیر به رفتن می‌کند

در جستجوی بود و نبود

آن وقت

نیمه خالی لیوان در چشمم

بزرگنمایی می‌کند

و دیوار حرف‌هایت مقابل آرزوهایم

سدی بلند می‌سازد

آرزوهایی که حسرت می‌شوند

حسرت‌هایی که بغض می‌شوند

و بغض‌هایی که خورده می‌شوند

اما

اینها عیب تو نیست

صبوری من تب‌دار شده است ...

ساره ۱۹اردیبهشت ۹۳

+ نوشته شده در جمعه 19 اردیبهشت1393ساعت توسط ساره گودرزي |

روزها به فکر شادی

شب‌ها در حسرت آن

کودکی حسرت زده شده‌ام

با زبانی بریده

و بغضی فروخورده ....


ساره ـ 11 اردیبهشت 93 ـ

+ نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت1393ساعت توسط ساره گودرزي |

مطالب قدیمی‌تر