تبليغاتX
خاتون

فرقي ميان زادن نوزاد و پاره كردن پيله و رسيدن سيب‌ها نيست !

اين روزها، روزهاي پرخبري است. هم براي خبرنگاران و هم براي كساني كه دوست دارند از دنياي بيرون از خانه‌شان بيشتر بدانند. امروز كه سايت‌ها را مرور مي‌كردم به خبرهاي خنده‌دار، تاسف‌برانگيز و اعجاب‌انگيزي برخوردم كه بد نديدم، آنها را در وبلاگم بگذارم؛

ـ در اولين ساعت امروز، در حالي كه ساعت بازگشايي نمايشگاه كتاب ۱۰ صبح اعلام شده است، رييس جمهور احمدي‌نژاد به نقل از منابع مختلف در ساعات ۶:۳۰ يا ۷:۳۰ از نمايشگاه بازديد كرد اينجا

ـ چند روز پيش خبري اعلام شد كه دانش‌آموز اهوازي به دنبال تنبيه بدني توسط معلمش راهي بيمارستان شده است، حالا كه جريان اين تنبيه به گوش رسانه‌ها رسيده است، آقايان آموزش و پرورشي در جوابيه‌اي نه چندان روشن گفته‌اند كه ... اينجا

ـ بعد از تهيه كارت هوشمند براي بنزين، كتاب، نوبت به كارت هوشمند آقايان و خانمان معتاد نيز رسيد اينجا

ـ و اما در نمايشگاه كتاب حاشيه‌هاي جالبي مي‌گذرد كه خواندن آن خالي از لطف نيست، جمع‌آوري كتاب مصور مستهجن يكي از آنهاست ... اينجا

ـ بعد از سر و صداي سليمي نمين درباره دانشگاه آزاد و انتشار مطلبي در روزنامه ايران و احضار كاوه اشتهاردي به دادگاه، زمزمه مي‌شود دكتر علي ولايتي رييس دانشگاه آزاد مي‌شود ... اينجا

                                           ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* حاشيه‌هاي منفي نمايشگاه بيست و يكم نبايد درج شود، زيرا ممكن است منافع به خطر بيفتد. باز هم پوشش تمام آن صحنه‌هايي كه ديدنشان چشم‌ها را باز مي‌كرد، ممنوع شد.

* جهان لحظه‌اي سرخ مي‌شود از پوست سيب/ جهان لحظه‌اي زرد مي‌شود از پوست پرتغال ـ احمدرضا احمدي ـ

* مي‌خواهم چون تو بنويسم، در اين روزها. تا يادگاري باشد براي عزيزانمان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

اين روزها خسته‌ام

خسته اما پيوسته‌ام

ياد تو، فكر تو اينجاست

در ميان دلم

جايي كه برايت هر روز و هر شب

دلتنگي‌هايم را نجوا مي‌كنم

و تو فرسخ‌ها دورتر از من

دست به قلم روبروي پنجره

از پشت شيشه مات خاك گرفته

مي‌نويسي

و سوسوي نگاهت به برج ميلاد است

نگاهمان به هم گره مي‌خورد

آن‌گاه كه 

دست‌ها و دل‌هايمان حقيقت را بازگو مي‌كنند ...

                                              

* روزهاي نمايشگاه كتاب است و سرم حسابي شلوغ است .

* نمايشگاه بيست و يكم: نه خوب ، نه بد. بياين ببينيد شما هم نظر بدين (حالا انگار من خيلي نظر دادم.)

* آرام بگير طفل من آرام / وين شادي كودكانه را بس كن / بنگر كه زدرد پيكرم فرسود / بي‌دردي بيكرانه را بس كن / آرام بگير طفل من آرام / آشفته و بيقرار و دلتنگم / ديوانه و گيج و مات و سرگردان / در ماتم دوستان يكرنگم ...  ـ سيمين بهبهاني ـ

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

امروز خبر بسيار بسيار جالبي خواندم، خبري كه با ديدن تيترش آن را بلند بلند براي همه خواندم و پس از آن همه خدا را شكر كردند كه خط فقر شديد را پشت سر گذاشته‌اند و دارند يكي يكي‌ خط‌ها را پشت سر مي‌گذارند؛

 وزیر رفاه:

خط شدید فقر 28 هزار تومان در ماه

مصري در حاشيه حضور در شبكه راديويي تهران، در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤال خبرنگاري مبني بر سرانجام اعلام خط فقر، لبخندي زد و گفت: يكبار به من بگوييد اعلام خط فقر به چه دردي مي‌خورد.

به گزارش «فردا» روزنامه جام جم امروز از قول وزیر رفاه حدود خط فقر شدید را درآمد 28 هزارتومان در ماه اعلام کرده است. همچنین در خروجی خبرگزاری ایسنا به نقل از مصری آمده است که در پاسخ به سؤال خبرنگاري مبني بر سرانجام اعلام خط فقر، لبخندي زده و گفته است: باور كنيد خيلي بررسي كردم تا ببينم اعلام رقم خط فقر به چه دردي مي‌خورد؛ اين در حاليست كه اين آمار براي دست اندركاران مهم است.

مصري در پاسخ به سؤال خبرنگار ديگري كه پرسيد: در ارديبهشت ماه سال جاري، رقم خط فقر شديد بايد اعلام شود، اظهار كرد: خط فقر شديد يك دلار است.

نحوه محاسبه خط فقر يك دلاري بر اساس تورم و محاسبه صندوق بين‌المللي پول نيز سؤال خبرنگار ايسنا بود كه وزير رفاه در پاسخ به آن گفت: يك دلار، يك دلار است.

مصري در حالي اين پاسخ را داد كه محاسبه خط فقر شديد (يك دلاري) كه توسط صندوق بين‌المللي پول و تورم كشورها محاسبه مي‌شود، متفاوت از دلار معامله شده در بازار است.

وزير رفاه در برابر اين اظهارات افزود: شما بفرماييد دو دلار! مگر چقدر مي‌شود؟ مهم فقر شديد هر كشور است؛ يعني افرادي كه توانايي تامين حداقل خوراك خود را نداشته باشند.

وي ادامه داد: اگر فرض كنيم تورم 100 درصد افزايش پيدا كند، خط فقر يك دلاري، دو دلار مي‌شود.

مصري در برابر اين گفته كه اعلام خط فقر توسط وزارت رفاه، وظايف اين وزارتخانه در قبال جامعه هدف را معين مي‌كند، يادآورشد: ما وظايف خودمان را انجام مي دهيم و به مراكزي كه بايد برنامه‌ريزيهاي لازم را انجام دهند ، آمار را اعلام مي‌كنيم.

وي در پاسخ به اين كه مگر قانون وزارت رفاه را مكلف به اعلام خط فقر نكرده است؟ گفت: قانون هزاران موضوع را اعلام كرده، ‌اما به من اعلام نكرده كه خط فقر را به مردم اعلام كنم! من خط فقر را به دست اندركاران مي‌دهم. شما هم فرض كنيد خط فقر شديد اگر در دنيا دو دلار باشد، خوشخبتانه ما تحت پوششي نداريم كه كمتر از دو دلار مستمري دريافت كنند.

                                                             ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مي‌دونم خيلي بيمزه‌است و تكراري؛ ولي هوا واقعاً گرمه ...

* آقاي علي دايي در يك اظهارنظر جالب گفته ايران به جام جهاني نمي‌رود: اينجا

* اينهم گزارش تحقيقي جالب درباره پديده وبلاگ‌نويسي، توصيه مي‌كنم حتما بخونيد: اينجا

* شركت هواپيمايي (هما) هم به فروش مي‌رسد، اين يعني هواپيماي كهنه، خلبان پير و از كار افتاده مي‌فروشيم: اينجا

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

حسي سراسر شادي

تو در كنار من

من در كنار تو

در پيج و خم كوه‌ها

كنار سرسبزي درختان

و همراه نسيم بهاري

شاديمان را قسمت كرديم

ميان همه روزهاي خدا

ميان همه بندگانش ...

                                             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* بهتر شده‌ام، به شادي شادماني همه دختركان ايران زمين قسم ...

* دويدن را آغاز كرده‌ايم براي رسيدن به هدف ؛ ۵۶۲

* كف دست راستم را نشان فالگير پير پل گيشا مي‌دهم / تا ببيند كه خط عمرم قد كشيده است / و ديگر مرا از نزديكي نزول نفس‌هايم نترساند .... ـ يغما ـ

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

اگه باورت بشه

اگه آسمون بتونه با يه ماه

تموم زمين رو مهتابي كنه

واي اگه بشه ...

 

                            

* حوصله ندارم، اصلاً ...

* اگر براي دعا كردن، دست‌هايت به آسمان نمي‌رسد، دلت را آسماني كن، اين را كه مي‌تواني ...

*  كسي صداي پروانه‌ها را نمي‌شوند / وقتي با سوزن ته‌گرد / به صليبشان مي‌كشند ـ يغما ـ‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

وقت رسيدن نزديك است

بگذار روزش برسد

آن وقت تمام دوستدارانمان براي ما شادند

آن وقت تو مي‌خندي

آن وقت من شادم

فقط بگذار وقتش برسد ...

                                      

* به لطف خدا مانيتورم ـ كه سوخته بود ـ درست شد و از شر ۲۰۰ تومن ناقابل خلاص شدم.

* آرزو مي‌كنم همه به قول برادر رشيدي شاد زي ...

* اگر شبي فانوس نفس‌هاي من خاموش شد/ اگر به حجله آشنايي / در حوالي خيابان خاطره برخوردي /  و عده‌اي به تو گفتند / كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد! / تو حرفشان را باور نكن / تمام اين‌ سال‌ها كنار من بودي / كنار دلتنگي دفاترم / در گلدان چيني اتاقم ! / در دلم ...

                                                                                                                (يغما گلرويي)

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387   توسط ساره گودرزي  | 

باشد نه تلخ، نه شيرين، نه شور و نه بي‌نمك. اما جمعه است و‌ مزه دلتنگي‌ را از همين حالا احساس مي‌كنم ...

                                    

* چتر براي چه؟ خيال كه خيس نمي‌شود ...

* فنون داستان‌نويسي را از وب‌سايت شخصي عباس معروفي به صورت يك جزوه درآورده‌ام، بيش از ۵۰۰ صفحه شده است. براي مني كه وقت كلاس رفتن ندارم، جزوه كارآمدي است.

* آخرين ساعت‌هاي روز پنج‌شنبه اين هفته هم سپري شد؛ تلخ و دور ...

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387   توسط ساره گودرزي  | 

تلخ شده‌ام مثل زهر

تحمل نشدني مثل درد

و ناآرام چون سيل

آسمان تنها پناه من است

در شبي خاموش

كه باور تنهاييم اوج نبودنت را به رخ مي‌كشد

لحظه‌اي بعد

به مدد بادهاي گريزپا

شاخه‌هاي درختان در هم مي‌تند و

نور ستاره‌اي در چشمانم مي‌رقصد

من پر از حس مي‌شوم

چشم‌هايت آن‌ بالا نگاهم مي‌كنند

چشم‌هايم را مي‌بندم

تو اينجايي، كنار من ...

                                              

* ميشه يه خواهش كنم؛ صادق باشيد، لطفاً ...

* خواندن كتاب هزار خورشيد تابان را آغاز كرده‌ام، براي ختم شدنش زمان نياز دارم . . .

* بده دستاتو به دستم تا با هم كلبه بسازيم، كلبه‌اي پر از من و تو، از من و تو ما بسازيم، دور بشيم از همه مردم، واسه درد هم بميرم، با ستاره‌ها بخوابيم، با ترانه جون بگيريم، كلبه‌اي اندازه عشق، باغچه‌اي و حوض و گلدون، سر تو باشه رو شونم، مث ليلي مث مجنون، تو بشي مادر گل‌ها، من بشم باباي بارون ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387   توسط ساره گودرزي  | 

نگو

تلخ نگو

تلخ كه مي‌گويي

تلخ كه مي‌نويسي دلم مي‌گيرد

مي‌ميرد

من تو را شاد مي‌خواهم

اخم و بغض مهمانان اجباري مايند

بيا با خنده دورشان كنيم

                                                    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                   

* يك جورهايي حس‌هاي خوب و بدم با هم آميخته شده‌اند، منتظر يك خبرم . خوب يا بدش را نمي‌دانم.

* روزهاي دلواپسي رو به اتمام است، ثانيه‌شماري مي‌كنيم از ۳۶۵ چند روز باقي مانده؟!

* پشت ستون سايه‌ها روي درخت شب      مي‌جويم اما نيستي در هيچ جا امشب    ـ م.ع بهمني ـ

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387   توسط ساره گودرزي  | 

صبح امروز با صداي چيك چيك بارون بهاري از خواب بيدار شدم. بر خلاف روزهاي ديگه، نور آفتابي در كار نبود. من بودم و سايه ابرهاي تيره‌اي كه يكريز و مدام تيكه تيكه مي‌شدند و روي زمين مي‌نشستند. صورت مادربزرگ دومين تصوير امروزم بود. مهربان و گرم مثل خاطرات همه روزهاي خوب كودكي‌ام زير پتو روبرويم خوابيده بود. به قبل‌ برگشتم، خيلي قبل. روزهايي كه اون جوان بود و من خردسال. دستش را مي‌گرفتم و همراه هم به نماز جمعه مي‌رفتيم، به ديدن دسته‌هاي عزاداري، گاهي هم به زيرزمين براي برداشتن آلبالو و لواشك. زن پرقدرت آن روزگار، امروز ملول‌تر از هر زماني بر بازوي فرزندانش تكيه كرده است. به خانه‌مان آمده تا براي چند روز با نگاهي گرم و صدايي دلنشين همراهمان باشد. يادم باشد تا دير نشده قدرش را بدانم ...

                   

* عصر 20 فروردين، روبروي مانتيور 17 اينچ نشسته‌ام، مي‌نويسم و پشت سرم باد بهاري فضاي خبرگزاري را خنك كرده است.

* ممنون به خاطر همه مهربوني‌هات،‌ همه لطف‌هات، همه بودن‌هات ...

* باز باران با ترانه ...     

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387   توسط ساره گودرزي  |